محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3726
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شدند . عبد الرحمن پايمردى كرد و جمعى از اهل همت با وى ثبات ورزيدند . بنى عبد نيز با وى ثبات كردند ، سعد بن نجد قردوسى به حليس شيبانى كه پيش روى عبد الرحمن بود حمله برد ، حليس با نيزه او را بزد و از اسبش بينداخت ، اما يارانش به حمايت او آمدند . حريفان بر ياران عبد الرحمن فزونى گرفتند و آنها هزيمت شدند ، يزيد گفت : « از تعقيبشان دست بدارند . » هر چه را كه در اردوگاهشان بود به تصرف آوردند و گروهيشان را اسير گرفتند ، يزيد ، عطاء بن ابى سايب را به اردوگاه گماشت و گفت : « هر چه را در آنجا هست مضبوط دار . » سيزده زن گرفتند كه پيش يزيد آوردند كه آنها را به مرة بن عطا سپرد كه سوى دو طبس برد ، آنگاه به عراق فرستاد . گويد : يزيد به سعد بن نجد گفت : « كى با نيزه ترا زد ؟ » گفت : « حليس شيبانى ، اما به خدا من وقتى پياده باشم از او در حال سوارى نيرومندترم . » گويد : اين سخن به حليس رسيد و گفت : « به خدا دروغ مىگويد ، من سوار باشم يا پياده از او نيرومندترم » گويد : عبد الرحمن بن منذر فرارى شد و سوى موسى بن عبد الله بن خازم رفت . گويد : محمد بن سعد بن ابى وقاص و عمر بن موسى بن عبيد و عياش بن اسود زهرى و هلقام بن نعيم و فيروز حصين و ابو العلج وابستهء عبيد الله بن معمر و يكى از خاندان ابى عقيل و سوار بن مروان و عبد الرحمن بن طلحه و عبد الله بن فضاله زهرانى جزو اسيران بودند . گويد : عبد الرحمن هاشمى سوى سند رفت و عبيد الله بن عبد الرحمن سوى مرو رفت . گويد : پس از آن يزيد سوى مرو رفت و اسيران را همراه صبرة بن نخف